سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
> کبو ترانه .... تا بام ملکوت
 کبو ترانه .... تا بام ملکوت
   1   2   3   4   5      >

من فقط به عشق حرم توام که زنده ام

پنج شنبه 15 دی 90 ساعت 12:16 عصر

سلام .....


بالاخره قسمت منم شد حرم آقا رو ببینم ..... اونم تو ماه محرم ..... آقا ممنوم .... ممنونم


فک می کنم خواب بوده ..... هنوزتو باورم نمی گنجه .... که اونجا رفتم .....ای کاش می شد بر نمی گشتم ..... موندن خیلی سخته وقتی دلت یه جای دیگه اس......


اگه بتونم ...... عکس های حرمین رو براتون خواهم گذاشت ......


نوشته شده توسط : زهرا

نظرات دیگران [ نظر]


تولد و مرگ

شنبه 7 آبان 90 ساعت 12:43 عصر

تولّد انسان روشن شدن کبریتی است و مرگش خاموشی آن...
بنـگر در این فاصله چـه کردی؟!!!
گـرمـا بخـشـــیدی؟ یا سوزانــدی؟


نوشته شده توسط : زهرا

نظرات دیگران [ نظر]


شانس بزرگ

دوشنبه 18 مهر 90 ساعت 11:30 صبح

به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می‎جویی، گاه اقبالی بزرگ است.


نوشته شده توسط : زهرا

نظرات دیگران [ نظر]


آدرس وبلاگ جدید

شنبه 16 مهر 90 ساعت 2:18 عصر

سلام..... اینم از آدرس وبلاگ آشپزی من ....... لطفا اگر خواستید انتقاد کنید خواهشا شدید نباشه .... چون دیدین یه دفعه ای حذفش کردم ....


http://cooking90.parsiblog.com/ترسیدم


نوشته شده توسط : زهرا

نظرات دیگران [ نظر]


یه وبلاگ جدید .... از نوع مزه

سه شنبه 12 مهر 90 ساعت 4:8 عصر

تصمیم گرفتم یه وبلاگ آشپزی بزنم ... و دستور غذاهایی رو که بلدم بذارم ....
شاید این وبلاگ هم دوستدارانی پیدا کرد .....
هدفم ....  گرمتر کردن خونه هاست ..... ان شاا... این اتفاق بیفته


به زودی آدرسشو میذارم ....


نوشته شده توسط : زهرا

نظرات دیگران [ نظر]


جمعه هاگذشت، چرا نیامدی؟!

دوشنبه 11 مهر 90 ساعت 5:56 عصر

کی انتظار آمدن آن بهاری که در خود شکفتن شکوفه نرگسی را به همراه دارد، به پایان می‌رسد؟!
سالهاست که به امید آمدنت چشم به آسمان دوخته‌ایم و ذره ذرة جان و دل را،‌ به فریاد «العجل» سپرده‌ایم با آن که ندای أین بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف سینه می‌سوزاند، قلب را به ناله «الغوث» امید تپیدن داده‌ایم و چشم هایمان را با نور «ادرکنی» مزیّن ساخته‌ایم.
این جا کویر دل به جرعه‌ای از باران تو نیازمند است تا از صحرای عدم به اقلیم وجود راه یابد. آری من که با هر نفسی لبریز نیازم،روی حاجتم به درگاه توست و چشم به انتظار آن که، جام عطشناکم را تو لبریز از لطف خود سازی، همواره مثنوی ظهور را زمزمه می‌کنم!در هر جمعه، ثانیه‌های وصالت را با عشق می‌شمارم و چشم به راه لحظه سبز اجابتم.


جانم مست تشرف به آستان پاک جمکران است و به جستجوی پیدای پنهانت و غیبت روشنت هر روز از مشرق آدینه طلوع می‌کنم و لحظاتم را پرواز می‌دهم تا شفاخانه وصل نیاز


تو بهانه به جا ماندن و بودن عالمی، بقای خلقت به واسطه حضور توست و میان این دامنة گستردة آفرینش حضرتت، من کی‌ام؟ ذره‌ای از غبار، که تنها با نسیم خوش عطر تو، به هوا برخواسته است و اگر عنایتی نباشد در هوای حیرانی و سرگردانی محو خواهم شد.


می خوانمت در غیاب و حضور در سکون و عبور...


بیا که نام تو آشوب عشق است در سینه عشاق.


برای دیدن تو دل‌ها لحظه‌ای دست از دعا بر نمی‌دارند تا خداوند آن طلعت رشید را به آنها بنمایاند.ای بهاری ترین فصل‌ها و ای سبزترین بهاران، دور از نگاه پر مهر تو و دور از عنایت رحیمانه تو و دور از کمترین لطف بی اندازه تو، من خزانم و سردم.بیا که با تو بهاری می‌شوم و با تو ریشه‌های عشق در من رویت خواهند شد!


ای عاشقانه ترین طراوت ترانه هستی! من فصل ناله و دردم. با شعر انتظار تو؛   
«همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی         چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی»


رنگ شکفتن را در دل زنده نگاه داشته‌ام. بیا و دستم را بگیر و از غرقاب هلاک گناه بیرون کش که چیزی جز محبت و عشق بی دریغ تو، بیدارم نمی کند. تو را می‌خوانم، ای همسایه پنهانم، پروانه دل را به سمت اشتیاق تو پر می‌دهم.خسته از روزهای بی‌تویی!


کاش که خدا عنایتی کند و تو زودتر از زود بیایی...


تا دیگر بر دل زنگار گرفته ننویسم،  جمعه هاگذشت، مولایم، چرا نیامدی؟!


تبیان/


نوشته شده توسط : زهرا

نظرات دیگران [ نظر]


احادیث زیبای رمضانی

چهارشنبه 19 مرداد 90 ساعت 4:44 عصر


پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:


«لَوْ یَعْلَمُ الْعَبْدُ ما فِی رَمَضانِ لَوَدَّ اَنْ یَکُونَ رَمَضانُ السَّنَة» اگر بندگان از برکت‏ها و حقایق ماه رمضان آگاهی می‏یافتند، آرزو می‏کردند که رمضان یک سال باشد.
«اِنَّ اَبْوابَ السَّماءِ تُفْتَحُ فی اَوَّلِ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضانِ وَ لا تُغْلَقُ اِلی آخِرِ لَیْلَةٍ مِنْهُ» به راستی که درهای آسمان در شب اول رمضان باز می‏شود و تا شب آخر ماه بسته نمی‏شود.
«لَوْ عَلِمْتُم ما لَکُم فِی رَمَضانِ لَزِدْتُم لِلّه تَبارَکَ و تَعالی شُکْرا» اگر بدانید در رمضان چه برای شما تقدیر شده است، سپاس خود را برای خدا افزون می‏کنید.
«وَکَّلَ اللّه ُ مَلائِکَةً بِالدُّعاءِ لِلصّائِمین» خداوند، فرشتگانی را مأمور دعا برای روزه‏داران کرده است.


 حضرت علی علیه السلام:


«صَوْمُ الْقَلْبِ خَیْرٌ مِنْ صِیامِ اللِّسانِ و صِیامُ اللِّسانِ خَیْرٌ مِنْ صِیامِ الْبَطْن» روزه قلب بهتر از روزه زبان و روزه زبان نیز از روزه شکم برتر است.


«صَوْمُ النَّفْسِ عَنْ لَذّاتِ الدُّنیا اَنْفَعُ الصِّیامِ» روزه نفس از لذت‏های دنیا، سودمندترین روزه‏هاست.


«الصِّیامُ اِجْتِنابُ الْمَحارِمِ کَما یَمْتَنِعُ الرَّجُل مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ» روزه، خودنگه‏داری از حرام‏های الهی است، همان‏گونه که انسان از غذا و نوشیدنی [در این ماه] پرهیز می‏کند.


 امام باقر علیه السلام:


«الصِّیام وَالْحَجُّ تَسْکینُ الْقُلُوبِ» روزه و حج سبب آرامش دل‏ها هستند.


 امام صادق علیه السلام:


«غُرَّةُ الشُّهُورِ شَهْرُ رَمَضان و قَلْبُ شَهرِ رَمَضان لَیْلَةُ الْقَدْرِ» برجسته‏ترین ماه‏ها، ماه رمضان است و قلب ماه رمضان، شب قدر است.


«نِعْمَ الشَّهْرُ رَمَضانُ کانَ یُسَمّی عَلی عَهْدِ رَسُولِ اللّه ِ الْمَرْزُوقُ» چه خوب ماهی است ماه رمضان؛ ماهی که در زمان پیامبر(ص) ماه "پربرکت" نامیده شد.


 امام هادی علیه السلام:


«فَرَضَ اللّه ُ تَعالی الصَّوْمَ لِیَجِدَ الْغَنِیُّ مَسَّ الْجُوع لِیَحْنُو عَلَی الْفَقِیرِ» خداوند متعال روزه را واجب کرد تا غنی حس گرسنگی را بچشد، سپس بر فقیر مهر ورزد


نوشته شده توسط : زهرا

نظرات دیگران [ نظر]


روزه...

سه شنبه 18 مرداد 90 ساعت 2:49 عصر

روزه یعنی :عطش روی لبهای حسین


این روزها که آب می بینی و نمی نوشی بگو یا اباالفضل


 


نوشته شده توسط : زهرا

نظرات دیگران [ نظر]


چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یکشنبه 2 مرداد 90 ساعت 3:52 عصر

زندگی یک جانباز در حمام متروکه/ تنها آرزویم مرگ است
ورامین، روستای عباس آباد، انتهای روستا، یک حمام متروکه آدرس محل زندگی جانباز نابینای جنگ تحمیلی است که سابقه 210 روز حضور در جبهه دارد. جانبازی که اگر روستاییان غذایی به او ندهند شاید از گرسنگی جانش را از دست بدهد.
پس از گذشت 22 سال از جنگ تحمیلی و ایجاد سازمانی دولتی برای حمایت و دفاع از حقوق جانبازان و خانواده شهدا و ایثارگران این پرسش در جامعه مطرح است که چرا هنوز شاهد زندگی رقت بار گروه زیادی از جانبازان جنگ تحمیلی هستیم؟
اخباری همچون زندگی یک جانباز شیمیایی (کارتن خواب) در خیابانهای تهران، هزاران جانباز روستای نسار دیره و سردشت بدون پزشک و کلینیک، عدم پذیرش فرزندان جانبازان زیر 50 درصد در مدارس شاهد، اعتراض جانبازان به کمیسیونهای تعیین درصد جانبازی، ماجراهای واردات خودرو و تحویل خودرو به جانبازان و صدها خبر دیگر در سالهای اخیر تیتر رسانه های کشور بوده است بی آنکه پاسخی از سوی بنیاد شهید و امور ایثارگران داده شود.
غلامعلی ظفرعلی جانبازی است که هفت ماه و 23 روز سابقه حضور در جبهه دارد و حدود دو سالی است که در حمامی متروکه در حاشیه شهر ورامین زندگی می کند. این جانباز 48 ساله سالهاست که در تاریکی زندگی می کند و از ناحیه دو چشم نابیناست.
رزمنده چالاک گردان مقداد تیپ محمد رسول الله (ص) امروز در سایه سهل انگاری مسئولان زندگی می کند. وقتی از او پرسیدم پدرجان آیا مدرکی داری که ثابت کند در جبهه بودی و جانباز شدی؟ از زیر پتویی که سالها شسته نشده بود کیسه حاوی مدارکش را بیرون آورد و گفت: همین کاغذ پاره ها از زندگی من مانده است.
کارت شناسایی سابقه جبهه با مهر بسیج که تمامی سوابقش را ثبت کرده بود همراه با برگه ای که بنیاد جانبازان گواهی می داد غلامعلی ظفرعلی دارای 30 درصد از کار افتادگی است.
از این جانباز افغانی پرسیدم چه آرزویی داری گفت: مرگ تنها آرزوی من است. جایی را نمی بینم. کسی را ندارم حتی همسرم هم سالهاست از من جدا شده و فرزندی ندارم و مسئولان هم مرا فراموش کرده اند و در این حمام متروکه بیتوته کرده ام و هرشب منتظرم یا درندگان مرا پاره کنند و یا ماری یا گزنده ای مرا نیش بزند... آیا مرگ توقع زیادی است؟
به راستی اگر حاج رضا باصری فرمانده گردان مقداد ظفرعلی را پیدا نمی کرد کسی سراغی از این کهنه سرباز هشت سال دفاع مقدس می گرفت؟ روایت جانبازانی مانند غلامعلی ظفرعلی سالهاست در کشور تکرار می شود. فرمانده اش که پیگیر پرونده اوست می گوید: نهایت پاسخی که به من دادند این بود: باید تحت پوشش کمیته امداد قرار بگیرد.
پیرمرد گوشهایش سنگین شده بود و یک سوال را چند بار تکرار می کردم. برای پاسخ به هر سوال کمی تامل می کرد و بعد پاسخ می داد. پس از هر مرتبه پاسخ دادن به سوالاتم می گفت: حالا چکار می کنند، وضع من تغییر می کند؟ نه می توانستم قولی بدهم و نه او را امیدوار کنم زیرا گزارشها و گفتگوهایی مانند شرح حال ظفرعلی را بارها نوشته ام اما وضعیت زندگی آنها هیچ تغییری نکرده بود.
پیراهنش را بالا زد و گفت: جوون لاغر شدم... ولی یک روز بدن قوی داشتم و به تنهایی با تیربار یک گردان را حریف بودم. ظفرعلی در حالی که با تیربار از ورود تانکهای عراقی به خط مقدم جلوگیری می کرده بر اثر اصابت گلوله تانک مجروح شده بود.
به او گفتم آقا ظفرعلی چای داری؟ گفت: نه برای چند روز قبل است. بعد از زیر پتو یک کیسه کوچک بیرون آورد و گفت: یک تکه نان و یک عدد گوجه دارم برای شام... بفرمائید شام...
وقتی که از این جانباز نابینا خداحافظی می کردم غروب شده بود و او با چوب دستی که به دست داشت لنگان لنگان مرا تا درب حمام بدرقه کرد....


پی نوشت :
راستی چرا ؟؟؟؟؟؟ مگه ماها مسلمان نیستیم ..... این فرد جانباز نباشه یه شخص عادی چرا باید یه همچین جایی با اینچنین وضعیتی زندگی کنه ...... نمی دونم چه اتفاقی برای ماها افتاده که کلا دگرگون شدیم ..... انگاری به همه ما یه معجونی خوراندند هیچی برای ما مهم نیست با دیدن بدبختی های دیگران فقط دلمون می سوزه و السلام تازه اگه بی خیالی رو عادت نکرده باشیم والا در عملمون هیچ اتفاقی نمی افته .....
 


نوشته شده توسط : زهرا

نظرات دیگران [ نظر]


قدرت نیروی درونی

چهارشنبه 29 تیر 90 ساعت 12:12 عصر

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج می‌شکند،
یک زندگی به پایان می‌رسد.
وقتی تخم مرغ به وسیله نیرویی از داخل می‌شکند،
یک زندگی آغاز می‌شود.
تغییرات بزرگ همواره با نیروی درونی شروع می شود


نوشته شده توسط : زهرا

نظرات دیگران [ نظر]


   1   2   3   4   5      >

اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان