سفارش تبلیغ
پیشنهاد نام دامنه هاست ایران

کبو ترانه .... تا بام ملکوت
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

هفته پیش همچین روزی مشهد بودیم ... جای شما سبز .... اگه خدا قبول کرده باشه نایب الزیاره همه کسانی که دلشون برای حرم آقا پر می کشه بودیم ... راستشو بخواین تشرف ما اتفاقی بود ... بدون هیچ زمینه قبلی ...مدتی بود خیلی دلم گرفته بود  ... دلم می خواست یه جایی برم با دل خودم خلوت کنم .... یه جایی که سبک شم ... یه جایی که دور از این دنیای مادی باشه ... خیلی وقته  تو هیئت حرف رفتن به مشهده اما هنوز سازمان  تشکلهای اسلامی  موافقت خودشو اعلام نکرده .... غیر از هیئت هم  قرار بود از طرف اداره تابستون بریم مشهد که اونهم منتفی شد .... از ناحیه اداره همسرم هم نمی شد چون هنوز از سهمیه مون سه سال کامل نگذشته بود .... خلاصه بگم  وقتی امام رضا بطلبه به این چیزا نیست .... آقا جان ممنونتم ... با وجود بی لیاقتی که از خودم سراغ دارم همیشه به من لطف می کنی ... آقا جان  .. من کجا و حرم باصفای تو کجا ....
نمی دونم تا حالا شده ساعت دو ، سه نصفه شب رو به روی گنبد زرد آقا( فکر کنم صحن انقلاب باشه) بشینی ومداح  روضه مادر حضرت زهرا(س) رو بخونه و دل تو رو از حرم باصفای امام رضا ببره  به قبرستان خاموش و بی چراغ بقیع ....یا اینکه زیارت عاشورای آقا امام حسین (ع) رو زمزمه کنی  وقتی رو به روی پنجره فولاد امام رضا نشستی  و دلت بشکنه با زمزمه های یه مداح که دلش مثل دل تو برات کربلا می خواد ....
پنجره فولاد رضا برات کربلا میده  .... پنجره فولاد رضا جواب بدها رم می ده .... پنجره فولاد رضا ....
یا ..
از تو چه پنهون آقا جون دیگه امیدی ندارم ...عمرم کفاف بده بیام سر رو ضریحت بذارم ... حسرت به دل تو این دیار  زندگی سخت شده برام ... چند وقته  تو خلوتم فقط حسین و کربلاست.... چه حالی داره  ای خدا سینه زدن تو کربلا .... غسل زیارت از فرات نگاه به گنبد طلا.... دمدمای سحر که شد از توی بین الحرمین بریم به سمت حرم عباس علمدارحسین .......غصه کربلات آقا عقده توی گلوم شده یه عمریه زیارت کربلات آرزوم شده .........

التماس دعا....
                                                        اللهم صل علی محمد و ال محمد


[ پنج شنبه 87/8/2 ] [ 12:25 عصر ] [ ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

اگر روزی دلم گرفت ... یادم باشد که خدا با من است ... که فرشته‌ها برایم دعا می کنند ... که ستاره‌ها شب را برایم روشن خواهند کرد ...... یادم باشد که قاصدکی در راه است ... که بهار نزدیک است ... که فردا منتظرم می‌ماند ... که من راه رفتن می دانم و دویدن ... و جاده قدمهایم را شماره خواهند کرد... اگر روزی دلم گرفت یادم باشد ... که خدای من اینجاست همین نزدیکی‌ها...... و من ، تنها نیستم ...
امکانات وب


بازدید امروز: 17
بازدید دیروز: 26
کل بازدیدها: 117549