سفارش تبلیغ
طراحی وب هاست ایران

کبو ترانه .... تا بام ملکوت
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

                                                           

  غزل منتشر نشده امام خمینی (ره)
                                                                       غزل هجرت
آید آن روز که من هجرت از این خانه کنم                                               از جهان پر زده در شاخ عدم لانه کنم
رسد آن حال که در شمع وجود دلدار                                                    بال و پرسوخته کار شب پروانه کنم
روى از خانقه و صومعه برگردانم                                                         سجده بر خاک در ساقى میخانه کنم
حالى حاصل نشد از موعظه صوفى و شیخ                                           رو به کوى صنعى واله و دیوانه کنم
گیسوى و خال لبت دانه و دامند چسان                                                مرغ دل فارغ از این دام و از این دانه کنم
شود آیا که از این بتکده بربندم رخت                                                    پرزنان پشت‏بر این خانه بیگانه کنم
 
رباعى منتشر نشده حضرت امام خمینى (س
)

 اى دوست‏ بروى دوست‏بگشاى درى         صاحب نظرا به مستمندان نظرى
ما بى‏خبرانیم زمنزلگه عشق                  اى با خبر از بى‏خبر آور خبرى


حاشیه :
* منبع این تاپیک سایت امام خمینی (ره) است .....
* دیروز به محض اینکه مطلب رو ارسال کردم متوجه شدم منبع رو ذکر نکردم .... ولی همین که خواستم ویرایش کنم برق قطع شد و بعد از اون هم چون مهمان برامون اومد نتونستم وارد نت بشم و ویرایش مجدد و ..... از دوستایی که اومدن و اظهار نظر نمودن ممنونم ......
* رخت نوی وبلاگم حاصل زحمات دوست خیلی عزیزم فاطمه (پیاده تا عرش ) است .... براش آرزوی سلامتی می کنم که بهترین نعمت خداست ....( البته فعلا کامل نشده و روی بنرش دارم کار می کنم )


[ چهارشنبه 87/3/8 ] [ 1:39 عصر ] [ ] [ نظرات () ]

از وقتی سر و کله کلاس و تمدن بدشگون پیدا شده .... بدبختی و بی غیرتی همه رو گرفته ... اگه (خیلی عذر می خوام ) بامانتوهای آنچنانی و هفت قلم آرایش کرده دختر مسلمون بره خیابونا رو متر کنه کلاس داره  ..... اگه تو سفره های میهمانی بیشتر از 10 جور غذا باشه کلاس داره ...... اگه تو حرف زدنت سه چهار تا کلمه اجنبی نگی اوج بی کلاسیه ..... اگر رفت و آمد دختر وپسرمون رو کنترل کنیم بی کلاسیه (یعنی که چی؟؟ تو کارای شخصیشون دخالت می کنیم !!!).... خلاصه خودمونو زدیم به کوچه ... چپ و در مسیر استحاله گی پیش می ریم تا از قافله مسترتمدن عقب نمونیم ......

تا کجا.... دیگه من نمی دونم .....
حالا عجله ای نیست ....
صبر کنید .....
هنوز بلاهایی که تمدن وکلاس باید به سرمون بیارن ادامه داره .....
......
...

آسمون شدیدا ابریه .... اما از بارون خبری نیست ...... خیلی وقته که بارون نیومده ...... همه ته ته ته غصه هاشون برای خشکسالی امسال نگرانن .....
....
اتوبوس هنوز راه نیفتاده ..... پیرمردی هفتاد ، هشتاد ساله ... با چند تا سنگگک اومد تو قسمت زنا
(ن) ... خانم سنگک نمی‏خواین .... کی جواب میده؟ هر کی تو فکر غصه های خودشه ...... پیرمرد ناامید و خمیده تر از اتوبوس پیاده شد.....
.......
به ما چه این پیرمرد با این سنش میاد سنگگک می فروشه ...... 

به ما چه یه نفر برای پانصد تومن مونده که بده ودیعه تا تو این اجاره های سر سام آور دنبال خونه نباشه .....  از اون طرف پنج میلیون باید خرج یه عروسی رفتن بشه ..... به قول ؟ مگه میشه با اون لباسی که رفته عروسی دختر خاله اش با همون لباس بره عروسی پسر عموش  ..... مگه میشه شوهرش کت وشلوار بی مارک بپوشه ..... اونوقت نمی گن چی بی کلاسن !!.....

به ما چه که خانم ع پول نداره پسرشو که ناراحتی قلبی داره عمل کنه .......  از اون طرف اگه برای یه مهمونی عصرونه 15 نفره سیصد تومن خرج شه لازمه ..... یعنی اگه اون جوری نباشه بی کلاسیه .....

به آقایی که مسئول استخدامه چه ربطی داره فلان دختر باید خرج خونواده شو بده اما از کار خبری نیست ...... از اون طرف به واسطه آشنایی با پدر فلان دختر که پدرش  میلیاردره و فقط برای سرگرمی می ره سر کار ........  همیشه کار هست در هر سمتی که بخواد ....

به خانم فلانی (که غالب بر 50 سرویس طلا داره وهر سرویشش حداقل 10 میلیونه و براش حکم یه بار مصرف رو داره چون تکراریه ... و نمی تونه بفروشه چون  از هر کدومش یه خاطره داره ) چه ......که دو تا جوان می خوان زندگیشون رو شروع کنن و برای هزینه اولیه شون موندن ...... البته ما که بخیل نیستیم خدا بیشتر بده ...... ولی شما بگین جای فکر کردن نداره .... حرص خوردن نداره ..... البته فکر نکنین طرف مسلمونی حالیش نیس ..... برعکس !!!!!!.....
به ماچه!!!! .....
....... به ما چه ..... !!!!
.....
............ به ما چه متراژ خیابونا و پیاده روها با دختراست ...... اونوقت پسرا مسئول ناظر این متراژهان ....(اگه این جمله رو نمی گفتم.....!!!

...... بگذریم ...

ایستگاه مقصد .....
هنوز آسمون ابریه .... این قسمت از شهر هم بارون نیومده ......
چقدر دلم می خواست بارون بیاد و راه برم زیر بارون  ......
احساس می کنم کله ام داغ کرده ......
خدایا نکنه ......نکنه دیگه صدای بارونو نشنویم..........

......

 


[ پنج شنبه 87/2/26 ] [ 4:10 عصر ] [ ] [ نظرات () ]


تازه اومده بودن تو کوچه ما.... یه نجابت خاصی  تو چهره‌اش بود که ناخود آگاه انسان رو به طرف خودش جذب می‌‌کرد ......   
یکی از همسایه هامون (فلانی) که همه می شناختیمش تو حرف در آوردن برای مردم ....... یه روز به نسرین خانم (همسایه بغلی اش ) گفته بود که این دختره هر روز یه ماشین میاردش خونه و فک کنم ....... و از این حرفا ....... این حرف پیچید و پیچید تا رسید به گوش مادرم  ...........
خلاصه سر تون درد نیارم دیدم یه روز مامانم گفت : نمی دونم این ملت از خدا نمی ترسن مگه خودش دختر نداره که بی  محابا هرچی از دهنش در می یاد می گه ....... گفتم مگه چی شده ؟؟؟   ....... مامانم ادامه داد: خدا نکنه یه نفر جدید سر از این کوچه در بیاره حتما یه حرف تو آستینش براش آماده داره؟؟؟؟  گفتم: حالا مامان تو چرا غیبت میکنی ؟؟ گفت : غیبت این جور آدما واجبه !!!!! ......(در جریان باشیداین فتوای جدید مامانه)!!!!

آقای همسر هم گفت : مادر تو چرا حرص می خوری ...... اونی که اون بالاست ضامن آبروی بنده‌ هاشه .....

فک کنم یه سالی از این موضوع گذشت ......  حرمت واحترام آرزو نه تنها کم نشد بلکه همه حاضر بودن به عفت اون دختر قسم بخورن ..... یه تسنن اهل دل ، عاشق اهل بیت بود ..... تو این یه سال کلی با هم دوست شده بودیم ........ گه گداری می اومد خونه ما و ساعتها با هم حرف می زدیم ...... عاشق امام رضا بود ..... آرزوش این بود که یه بار بره مشهد ..... و رفت نه تنها یه بار بلکه هر سال یه بار ......
یه روز اومد خونه ما .... پکر بود .... گریه امونش نداد گفت : تو رو خدا دعا کن خدا حقم رو ازش بگیره ...... گفتم : وا آرزو چی شده حقتو از کی بگیره ؟؟
گفت : نه دعا کن خدا بیدارش کنه !!!! هدایتش کنه !!!! گفتم: کی رو ؟؟؟
گفت : فلانی !! گفتم : ای بابا هرکی یه حرفی بزنه و تو این جوری گریه کنی مگه می شه ..... پس اونی که اون بالاست چکاره است ؟؟؟ واگذار کن به اون !!
بعد از اینکه یه کم آروم شد گفت : به نظرت مردم حرفشو باورکردن ؟؟
گفتم : چه حرفایی می زنی معلومه که نه !! تو باعث افتخاری برای خانواده ات .... برای دوستات .....

 

نمی دونم دقیقا چه مدت گذشته بود .....  مدتها بود ما ازاون کوچه نقل مکان کرده بودیم واز هیچکدم از همسایه هامون خبر نداشتیم ..... یه روز وقتی از سر کار رفتم خونه  ... مامانم گفت:  هیچ می دونی فلانی چه بلایی سرشون اومده ؟..... گفتم : تصادف کردن ....! گفت : نه بابا کاش تصادف می‏‏کردن ..... آبروشون رفت .... گفتم : یعنی چی ؟ آبروشون رفت ..... گفت : دخترش بدون اینکه خبر بده از خونه زده بیرون و با یه پسری گرفتنشون ..... حالا به عقد پسره در آمده بدون اینکه خانواده ها راضی باشن .....شوهرش ور شکست شده و معتاد شده ......چند روز پیش هم تصادف کرده و مرده ..... خلاصه زندگیشون نابود شده ..... رفته یه جایی زندگی می کنه که هیچکس نشناسدش....
گفتم : مامان حالا این همه اطلاعات رو یه روزه از کدوم منبع بدست آوردی؟ 
گفت : نسرین خانم ....

 آقای همسر هم گفت : حالا به حرف من رسیدی مادر! گفتم که خدا ضامن آبروی بنده هاشه .....  

 

 حاشیه:

1ـ اسامی واقعی نیستند .....

2ـ بعضی از آدما فکر می کنن اجازه دارن به راحتی درباره دیگران هر آنچه می خوان بگن ....... در این پست خواستم فقط انذار کنم شایدم بیدار باش بدم ..... اگه درست انجام ندادم عذر می خوام ..... (اولین بیدار باش هم برا خودم بود)

3ـ فکر نمی کنم مثل کلید اسرار پیام رسانیش خوب بوده باشه ...... به بزرگواری خودتون ببخشید....

دلتون خواست بخونین :

ریشه های درونی تهمت


[ دوشنبه 87/2/23 ] [ 1:59 عصر ] [ ] [ نظرات () ]

سلام برتو ای قبله قلب ها
ای تداعی کننده همه خوبیها ،زیبایی ها ،عظمت ها ...
سلامی به وسعت مهربانی خدا بر تو ای پیامبر سراسر مهر و نور! .......

 مهربان پدر !
کدامین صحنه از نگاه تو پنهان است؟ تا واژه را به بعد تفسیر برم و بیان کنم ؟
کدام حادثه در ساحل نگاه تو نهفته می ماند؟
.........؟
....چه تلخکامی ها و عهد های بشکسته‏ای که در گذر نگاه تو مرور می شود!! ؟
چه غریو های مظلومانه‏ای که دلت را به معراج دعا می برد ؟
مولای من !
درد های تو در جهالت مکه و سکوت مدینه و غروب کربلا خلاصه نمی شود ، فقط حجم سنگین صفیر تازیانه  ،کوچه های هلهله و گردن بسته در سلسله نیست ، دردهای تو درد این زمانه نیرنگ وفریب هم هست ...... غم اشک چشم کودکان مسجد الاقصی ، غم بدعت در شریعت ودین ، غم سکوت مقدس ماب های از دین رها ،غم ....
ای زمزمه گر وحی !
این روز ها ،سوزهایت از جنس دیگری است !  قلبهای داغدار از اهانت نامردان را که بر جاده زمان در انتظار موعود نشسته‏اند می‏بینی و اشک پرده در پرده زائر چشمهایت می شود .
شگفت است آیین صبوری تو در گستره ای که فتنه دشمنان ظهور می کند!

....

 هان ای زمین و آسمان چگونه تاب می آورید ؟..... دیده را تر کنید از این فتنه......بانگ برآرید و از این غم بنالید .... 
شیطان صفتان در تاریکزار مکر و نیرنگ کینه هایشان را همچو تیری به سوی اسلام رها می کنند.... مباد که ما شمشیر در نیام بگیریم و نفس را به قربانگاه سکوت بریم ......

تسلی می دهم دل خود را با ظهور مولای صدق و وفا و میراث دار روشنی و نور... سلاله پاکت مهدی موعود(عج) .... باشد که نسیم اجابت بوزد و آن زیبای غایب از نظر برسد و نگاه عطش زده‏ی ما را با جرعه‏ای از جام محبتش سیراب نماید...... 

حاشیه:

* به بهانه فیلم فتنه و درادامه موج نامه ای به پیامبر اسلام (ص)
**  نمی دونم چرا اینقدر دیر دعوت رو اجابت کردم از دوست خوبم پیاده تا عرش که منو به این موج دعوت کرد عذر می خوام...
***  خواستید نقد کنین خصوصی باشه ......


[ پنج شنبه 87/1/29 ] [ 5:17 عصر ] [ ] [ نظرات () ]

دستان لرزان را با قلب زخمی از اهانت زمان همراه می کنم تا شاید حرف دل را بر این موج سوار کنم و درونم را از بار این غم بزرگ سبک گردانم . کلمات پشت سر هم در قفس تنگ سینه ام حبس و زندانی اند اما کو آن واژه ای که بتواند ترجمان احساس درونم باشد . گفته اند برایتان نامه ای بنویسم ..... و بنویسم که سکوت نکرده باشم ....
نامه ای از سر شکایت و درد ..
ای که نگاهت مهر گستر است همچو برادرت محمد ، می دانم تو خود شاکی تری از این مردم بی صفت و از این تازیانه های بر دل مانده ....
مولای من ! تو خود این قرن را که حرم سرای فریب ونیرنگ و فتن شده است بهتر می‏شناسی و ظلم واجحاف این جرثومه های ستم مسلک را روشن تر می‏بینی .... همانان که با غرور پوک خود به راحتی سر کشیدن یه لیوان آب به پیامبر مهر ودوستی وصلح اهانت ها روا می‏دارند همانان که در انجیل مژده آمدن برادرت را خواندند وبه فرامواشی سپردند .... آیا نشانی از این مژده در آن کتاب مانده است !.....
قوم فتنه روزی خوران  همانانند که هرروز شطی زخون هزیمت بردیدگان فلسطین ، عراق و. ..جاری می کنند و به خیال خود در راه برقراری امنیت جهانی گام بر می‏دارند ...
یا مسیح !می دانم تو خود دلتنگ تری از این فتنه .... به من بگوآنکه به این تاریکی جهل و زشتی وظلم خاتمه می دهد کی خواهد آمد تا مگر کمی دلم آرام شود.
می دانم دعای فرج هموار بر زبانتان جاری است ..... چون فقط اوست که با آمدنش پایان می دهد به سیاهی های عصر  .....پس مولای من شما دعا کنید .... دعا کنید بیاید ............... اللهم عجل لولیک الفرج ...

غم حاصل از این فتنه با ما خواهدماند  تا زمان ظهور مولایمان صاحب الزمان (عج) .....

حاشیه :

1ـ این قوم با انتشار این فیلم بار دیگر پرده از خباثت و گستاخی خود برداشتند.
2ـ ان شاالله ید قدرتمند الهی به زودی دست نشانده قوم فتن را  به سزای این اعمال وقیح و جسورانه خواهد رساند .(یه ضرب المثل هست که می گه : هرکی باحق در افتاد ور افتاد .... به زودی )
3ـ قابل توجه عمال فیلم فتنه :  پس از انتشار فیلم ضد اسلامی فتنه ، هلند این روزها شاهد روی آوردن شدید مردم این کشور برای خرید قرآن های الکترونیکی ترجمه شده به زبان هلندی است و خرید گسترده مردم باعث شده است این محصول در بازار هلند تقریبانایاب شود .(برنا نیوز )
4ـ دشمنان اسلام  بدانید این گونه اعمال موهن وگستاخانه نه تنها به اسلام و شخصیت والای پیامبر عشق ومهربانی خدشه ای وارد نمی کند بلکه مردم را به سوی آشنایی بیشتر با آیین محمدی سوق می دهد .


*در ضمن  ببخشید اگه خیلی دیر به روز شدم .
   


[ دوشنبه 87/1/19 ] [ 12:52 عصر ] [ ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

اگر روزی دلم گرفت ... یادم باشد که خدا با من است ... که فرشته‌ها برایم دعا می کنند ... که ستاره‌ها شب را برایم روشن خواهند کرد ...... یادم باشد که قاصدکی در راه است ... که بهار نزدیک است ... که فردا منتظرم می‌ماند ... که من راه رفتن می دانم و دویدن ... و جاده قدمهایم را شماره خواهند کرد... اگر روزی دلم گرفت یادم باشد ... که خدای من اینجاست همین نزدیکی‌ها...... و من ، تنها نیستم ...
امکانات وب


بازدید امروز: 1
بازدید دیروز: 16
کل بازدیدها: 116571