سفارش تبلیغ
صبا

کبو ترانه .... تا بام ملکوت
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

*هرگاه خواستی بدانی چقدر ثروتمندی، قطره ای اشک بریز و دست هایی که برای پاک کردن اشک هایت می آیند را بشمار...
این است ثروت واقعی!

*یوسف می دانست تمام درها بسته هستند،
اما به خاطر خدا حتی به سوی درهای بسته دوید و تمام درها برایش باز شد...
اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شدند، دنبال درهای بسته بدو..
چون خدای تو و یوسف یکی است!

*از مرگ نمی ترسم من فقط نگرانم که در شلوغی آن دنیا مادرم را پیدا نکنم...

*چشم ها بی فایده اند وقتی ذهن کور باشد.

*خوب گوش کردن را یاد بگیریم...
گاه فرصت ها بسیار آهسته در می زنند.


[ شنبه 92/3/25 ] [ 1:54 عصر ] [ ] [ نظرات () ]

مردان قبیله سرخ پوست از رییس جدید می‌پرسند:
«آیا زمستان سختی در پیش است؟»
رییس جوان قبیله که هیچ تجربه‌ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید»
بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»
پاسخ: «اینطور به نظر میاد»...
پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند
و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه:
«شما نظر قبلیتون رو تایید می کنید؟» پاسخ: «صد در صد»
رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند.
بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»
پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!!!
رییس: «از کجا می دونید؟»
>> پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!!

خیلی وقتها ما خودمان مسبب وقایع اطرافمان هستیم.


[ دوشنبه 91/12/7 ] [ 11:16 صبح ] [ ] [ نظرات () ]

گاهی اوقات سوالاتی درباره ملائکه برای انسان پیش می آید؛ اینکه مثلا ملائک چه شکلی هستند ؟ می خندند؟می گریند؟و... جالب است بدانید پیامبر اکرم(ص) نیز این سوالات را از جبرئیل پرسیده اند ؟
ایشان از جبرئیل پرسید آیا ملائکه ،گریه و خنده دارند؟
فرمود :آری؟ به سه کس از روی تعجب می خندند و بر سه کس از روی ترحم ودلسوزی می گریند.
- از کسی که سراسر روز را به سخنان چرند و پرند و (یا کارهای)بیهوده می گذارند، و چون شب شود نماز عشاء خوانده و باز به بیهودگی خود ادامه می دهد ،ملائکه می خندند و می گویند ای بی خبر از صبح تا شب سیر نشدی ،حالا سیر می شوی؟
- دوم :دهقانی که بیل و کلنگ خود را برداشته و به بهانه تعمیر و اصلاح زمین خود ،دیوار مشترک (بین خود و شریکش)را می ساید تا به سهم خود بیافزاید،ملائکه می خندند و می گویند ،آن زمین به آن پهناور ترا سیر نکرد این مختصر تو را سیر می کند؟
- سوم :از زنی که خودش را از نامحرم در زمانی که زنده بود نمی پوشانید ، بعد از مرگش وقتی که او را در قبر می گذارندبدنش را می پوشانند تا کسی حجم و اندامش را نبیند .ملائکه می خندند و می گویند :وقتی که مورد میل و رغبت بود او را نپوشانیدید ،حالا که مورد نفرت و انزجار است او را می پوشانید؟

..اما گریه ملائکه در سه جا،
اول :بر غریبی که در راه طلب علم ودانش بمیرد
دوم:بر زن و مردسالخورده ای که آرزوی فرزند کنند و خداوند به آنها عطا فرماید و (آنها به این سبب)خوشحال شوند و گویند او در آخر عمر ،به ما خدمت کند و پس از مرگ جنازه ما را تشییع نماید،پس (آن فرزند)در زمان حیات پدر و مادرش از دنیا برود و ملائکه قبل از پدر و مادر بر او بگریند
سوم :بر یتیمی که نیمه شب بیدار شود و گریان سراغ مادر را بگیرد ،غافل از اینکه مادرش مرده ،وقتی دایه صدای او را می شنود با صدای خشن فریاد زند چرا گریه می کنی؟
وقتی (کودک بینوا) صدای دایه را می شنود بیاد مرگ مادرش می افتد و با نا امیدی ساکت می شود ،پس در چنین جایی است که ملائک (به غربت و بی کسی او)گریه می کنند.
 

 حقیقتا این سه مصیبت کمر شکن هستند و درد آور.چه زیبا خواهد بود انسانهایی که گرفتار این مصایب می شوند خود را بر بال ملائک بسپارند و با آنها هم ناله شوند.


(مواعظ العددیه ص 144)


[ شنبه 91/12/5 ] [ 7:53 صبح ] [ ] [ نظرات () ]
* از اینکه تغییر کنی خجالت نکش،
از این خجالت بکش که تغییر نمی کنی

* خدایا
گاهی تو را بزرگ می بینم و گاهی کوچک
این تو نیستی که بزرگ می شوی و کوچک
این منم که گاهی نزدیک می شوم وگاه دور...

* دعا کن، دعا کن و بخواه
شاید بزرگترین آرزوی تو کوچکترین معجزه خدا باشد

* یافته هایت را با باخته هایت مقایسه کن
اگر خدا را یافتی هر چه باختی مهم نیست...

* آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می گردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می کند.

* خدایا یا نوری بیفکن یا توری
ماهی کوچکت از تاریکی اقیانوس می ترسد

[ پنج شنبه 91/12/3 ] [ 9:12 صبح ] [ ] [ نظرات () ]


خدا رو شکر که زیارتت آقا ...
نه ربط به لیاقت دارد ...
نه ربط به شرایط ....
.
.
.
دل آدم گرم می شود....


[ سه شنبه 91/11/24 ] [ 11:16 صبح ] [ ] [ نظرات () ]

آدم ها تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن.

وقتی بزرگتر می شن،پول دارن اما وقت ندارن.

وقتی هم که پیر می شن، پول دارن وقت هم دارن. اما...

                                                                                مادر ندارن!...

مادرها با حوصله راه رفتن رو به بچه ها شون یاد میدن.

ولی تو پیری بچه هاشون خجالت می کشن ویلچرشونو هل بدن.

« قند » خون مادر بالاست.

دلش همیشه «شور» می زنه برای ما؛

اشک های مادر مروارید شده است در صدف چشمانش؛

دکترها اسمش را گذاشته اند آب مروارید!

حرف ها دارد چشمان مادر؛ گویی زیر نویس فارسی دارد!

دستانش را نوازش می کنم؛ داستانی دارد دستانش.

شرمنده می کند فرزند را، دعای خیر مادر، در کنج خانه ی سالمندان...

دست پر مهر مادر

تنها دستی ست،

که اگر کوتاه از دنیا هم باشد،

از تمام دست ها بلندتراست...

سرم را نه ظلم می تواند خم کند،

نه مرگ، نه ترس،

سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم!

آدم پیر می شودوقتی مادرش را

صــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا می زند اما

جوابی نمی شنود..............

ماااااااادددددددررررررر.

بیایید از همین حالا قدردان باشیم.


[ شنبه 91/11/7 ] [ 9:34 صبح ] [ ] [ نظرات () ]



*هر که به من می رسد بوی قفس می دهد
جز تو که پر می دهی تا بپرانی مرا...
..................................متشکرم خدا

*باور نمی کنم خالق نظم دانه های انار زندگی مرا بی نظم چیده باشد.

*یکی قشنگیه منظره را می بیند و یکی کثیفیه پنجره را. این تویی که تصمیم می گیری چه چیزی ببینی. امیدوارم همیشه قشنگ ترین منظره را ببینی حتی از پشت پنجره کثیف!

*هر کس از هر چیزی می ترسد از آن فرار می کند  ولی هر کسی که از خدا می ترسد به او پناه می برد.

* اگر مشکلات شما در زندگی به بزرگی یک کشتی است  هرگز فراموش نکنید که نعمت هایتان به وسعت یک اقیانوس است.

* دعا کردن، صرفا خواهش نیست، بلکه قرار دادن خود در دستان خداست.


[ چهارشنبه 91/10/20 ] [ 1:42 عصر ] [ ] [ نظرات () ]


سفر کردم به دنبال سر تو
سپر بودم برای دختر تو
چهل منزل کتک خوردم برادر
به جرم این که بودم خواهر تو

حسینم واحسین گفت و شنودم
زیارت نامه ام جسم کبودم
چه در زندان، چه در ویرانة شام
دعا می خواندم و یاد تو بودم

برای هر بلا آماده بودم
چو کوهی روی پا استاده بودم
اگر قرآن نمی خواندی برایم
کنار نیزه ات جان داده بودم


[ چهارشنبه 91/10/13 ] [ 2:5 عصر ] [ ] [ نظرات () ]


جای شکر است که برگشتم و دیدم امروز

           بدن کوفته ات گوشه گودال نبود......


[ یکشنبه 91/10/10 ] [ 2:6 عصر ] [ ] [ نظرات () ]

 

احساس می کنم دیگه تحمل آدمها برام سخت شده ..... احساس که نه .... واقعا تحمل بودن در مردم برام سخت شده ..... نمی دونم مردم خسته نمیشن از این همه دو رنگی ..... از این همه تهمت های ناروا ..... پس مسلمونی کجا رفته ..... فکر می کنم آدمهایی که دور برم هستن اگر به ظاهر مسلمونن اگر اهل بیتی(ع) هستند فقط برای حل مشکلاتشونه .... اگر اهل بیتی اند چرا !!!!!!!!!......... متاسفم ..... واقعا متاسفم..... ما آدمها داریم کجا می ریم ...... مشکی می پوشن ولی نسبت به نماز !!!!..... سینه می زنن اما دیگران را به راحتی آب خوردن متهم می کنن به هزار عمل ناکرده .... به راحتی از جانب دیگران حرف می زنن و به قول معروف حرف تو دهن مردم می ذارن به طوری که وقتی می شنوی می خوای بزنی تو سرت از دست مردم و فرار کنی اونقدر فرار کنی که دیگه اثری ازشون نباشه ...... به راحتی تو زندگی ات سرک می کشن و بدون هیچ ملاحظه و یا ترس از خدا شروع به تحلیل زندگی ات می کنن از چی می خوری تا چرا بچه نداری ..... نمی دونم اگر فردایی مشخص بشه که خودت قصد بچه دار شدن نداشتی چه جوری می خوان این تهمت ها رو پاک کنن ...... اگر روزی مشخص بشه اونچه که گفتن و شنیدن وتکرار کردن جز اوهام ذهن یه انسان بی خبر از خدا نبوده و یا یه تشابه اسمی و اصلا یه سوء تفاهمی بیش نبوده چه جوری می خوان به درگاه خدا و در محضر اهل بیت(ع) سربلند کنن .... آیا با یه معذرت خواهی درست میشه ..... به خودشون اجازه می دن درباره ات هرجا و با هرکسی اظهار نظر کنن اما از اینکه یه حرف حق از تو درباره خودشون بشنون و یا از دیگری ناله شون و لابه شون گوش فلک رو کر می کنه ...... از خدا صبر می خوام و اینکه برم جایی که هیچ کس نباشه و یا اگر هست آدم مخلص و با خدایی باشه ..... فقط خدا می دونه طی این چند ماهه چقدر از دست مردم و کارهاشون و نفاقشون به درگاه خدا نالیدم ...... ترس از خدا تو بین مردم رخت بربسته اصلا غیبت و تهمت ازبس انجام شده و دیگران نیز بدون رد آن پذیرفتن که دیگه گناه محسوب نمیشه ..... از خدا صبر می خوام ..... این درد دل هایی که بالا گفته شد نه تنها دغدغه من بلکه خیلی از آدما با اون درگیرن ..... از دست آدما عصبانی ام ...... نمی دونم آدم مخلص و با خدا در این زمونه پیدا میشه ..... بدبختی اینجاست که این مسائل در قشر به ظاهر مذهبی های عادت ماب بیشتره که باعث میشن ذهنیت همه درباره چادری ها و مذهبی ها خراب بشه و......
الان دیگه به این باور رسیدم که امام حسین(ع) رو مذهبی ها و نماز شب خونها کشتن و چیزی دور از ذهن نیست .....


[ چهارشنبه 91/10/6 ] [ 8:6 صبح ] [ ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

اگر روزی دلم گرفت ... یادم باشد که خدا با من است ... که فرشته‌ها برایم دعا می کنند ... که ستاره‌ها شب را برایم روشن خواهند کرد ...... یادم باشد که قاصدکی در راه است ... که بهار نزدیک است ... که فردا منتظرم می‌ماند ... که من راه رفتن می دانم و دویدن ... و جاده قدمهایم را شماره خواهند کرد... اگر روزی دلم گرفت یادم باشد ... که خدای من اینجاست همین نزدیکی‌ها...... و من ، تنها نیستم ...
امکانات وب


بازدید امروز: 1
بازدید دیروز: 16
کل بازدیدها: 116571